تبليغاتX
فاطمیون

فاطمیون

السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س)

یا حق

امام علی(ع)

بشر امروز، به اسطوره نياز دارد، ولي بالاتر از اسطوره، اسوه‌ها هستند. تاريخ اسوه‌ها طولاني‌ست،‌ ولي در دست ما، چيز زيادي نمانده است. چون تاريخ، مخدوش شده است. و اين بهره از تاريخ، كه اسوه‌هاي ما به حساب مي‌آيند، بيش‌تر به دليل نزديكي به زمانِ ما قابل قبول هستند. وگرنه در زمان‌هاي دور، مثلاً در تاريخ ابراهيم و موسي و عيسي نيز فراوان تحريف و دروغ را شاهديم. به عنوان مثال در برخي از تاريخ‌ها و كتب مقدس، شاهديم كه يعقوب و عيسو، كه دو برادرند - دو برادري كه هر دو از پيامبران و اولياء به حساب مي‌آيند- ‌در مسئله پيامبري و جانشيني پدر نيز با خيانت و دسيسه به اين مقام مي‌رسند. پدرشان كه كور است از پسر بزرگ – عيسو – مي‌خواهد كه به صحرا برود و آهويي شكار كند تا او قدرت پيدا كند كه فرزندش را متبرك كند. وقتي عيسو به صحرا مي‌رود، برادر ديگر ِ او با همدستي مادر، ‌زيركي به خرج مي‌دهد و پيش‌قدم مي‌شود تا به وسيله پدري كه كور است، متبرك شود. آن‌ها پدر را فريب مي‌دهند و بزغاله‌اي را مي‌كشند تا به جاي آهو به پدر بخورانند و يعقوب مي‌گويد كه برادرم بدني پر مو دارد و پدر، مرا لمس مي‌كند و خواهد شناخت. مادر مي‌گويد كه از پوست همين بزغاله استفاده مي‌كنيم تا پدرت دچار اشتباه شود! و تصور كند كه تو عيسو هستي،‌ نه يعقوب. بدين ترتيب، يعقوب پيش از عيسو متبرك مي‌شود. چون عيسو باز مي‌گردد، در مي‌يابد كه به او خيانت شده است و مي‌خواهد ماجراي هابيل و قابيل را تكرار كند. مي‌گويد كه من يعقوب را خواهم كشت. يعقوب مي‌گريزد، گريزي شگفت، كه در كتاب مقدس شرح آن آمده است و منجر به آن مي‌شود كه يعقوب، اسرائيل شود. "اسرا" حركت كردن در شب را گويند و "ئيل" هم يكي از نام‌هاي خداوند تعالي‌ست. در آن شب يعقوب در جايي – در بين راه – سر بر زمين مي‌گذارد و مي‌بيند كه فرشتگان از آسمان فرود مي‌آيند. فردا آن محيط را كه محل نزول فرشتگان بوده است، حصار مي‌كشد و به عنوان يكي از جاهاي مقدس و خانه‌ي خدا نام‌گذاري مي‌كند و خودش از آن شب "اسرائيل" ناميده مي‌شود. يعني كسي كه در شب، و در سير، خدا را ملاقات كرد. مي‌بينيم كه واقعه و رويدادهايي از اين دست، اگر در گذشته‌ي بسي دور اتفاق نيفتاده بودند و دچار تحريف نمي‌شدند، ما از اسطوره‌ها بي‌نياز بوديم. اين مقدمه مختصر را عرض كردم تا بگويم كه در واقعه‌ي بزرگي چون عاشورا، ما با واقعيت و حقيقتي روشن روبروييم و حضرت زينب كبري(س) و اسراي كربلا و ستايشگران اهل بيت، نگذاشتند تا بر روي آن حقيقت شگفت، گرد نسيان و فراموشي بنشيند و ما با اسوه‌هايي بزرگ روبروييم كه نياز بشريت امروز را كاملا پاسخگوست.
تركيب بندي پيش روي من است از شاعر خوب معاصر، شاعر توان‌مند روزگارمان آقاي علي‌رضا قزوه.
ما گاه بر گذشته‌ي خود تأسف مي‌خوريم، و وقتي با دوستان هنرمند و شاعرمان، دور هم جمع مي‌شويم و از ستم‌هايي كه بر هنر و شعر و قصه و موسيقي و هنرهاي تجسمي اين روزگار رفته است، حرف مي‌زنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه در كنار ستمي كه مثلاً دانشگاه تهران به شعر انقلاب كرده است و آن را جدي نگرفته است و وارد كتاب‌ها نكرده است و رساله و تز در موردش ننوشته است و در شكل كلاسيك آن را تعليم نداده است، ‌خودمان نيز مقصريم و از يكديگر حمايت جديي نكرده‌ايم. در حالي كه مثلا شعر انقلاب، كم از شعر مشروطه نبوده و نيست. مرحوم ميرزاده‌ي عشقي و عارف قزويني و بهار بزرگ را همه به عنوان شاعران سياسي و منشاء انديشه مي‌شناسيم و سهم تقليد آنان از گذشته را نيز مي‌دانيم. بچه‌هاي انقلاب هم پيش شما باليدند و بزرگ شدند و نمونه‌ي كارهايشان را هم ديده‌ايد و مي‌دانيد كه در هنر و شهر، اسلوب و سبك تازه داشته‌اند. در هنر و شعر اينان اگر بازكاوي و دقت بشود، اي بسا كه بر شعرا و ادبا و هنرمندان مشروطيت، ترجيح داشته باشند، ولي دانشگاه تهران اين را ناديده مي‌گيرد. به هر حال ادبيات و هنر انقلاب، مظلوم واقع شد، نه به خاطر خصومت بسياري با خود انقلاب، بلكه به نظر من، مهم‌ترين مسئله‌اش اين بود كه بچه‌هاي انقلاب از يكديگر حمايت جدي نكردند و همديگر را در نيافتند و نقادي سازنده در مورد هم نداشتند و اگر داشتند، ناچيز بود. ايراد و تنقيدش از صرافي و نقادي عارفانه‌اش بيش‌تر بود.
قزوه، شاعر يگانه‌ي سرزمين خودش است. او را بايد متعلق به منطقه‌ي خراسان بزرگ دانست. خراساني كه امروز يك بخش كوچكي از آن را متأسفانه به سه استان تقسيم كرده‌اند و هيچ بعيد نيست كه فردا همين را هم باز تقسيم كنند! در حالي كه روزي از دروازه‌ي ري و خراسان – كه همين گرمسار امروزي و خاستگاه شاعر ما قزوه است – تا آن سوي جيحون، خراسان بزرگ ناميده مي‌شد. گرمسار، سرزميني‌ست در آستانه‌ي كوه و كوير، و متعلق به دوره‌هاي باستاني. در دوره‌هاي قديم، نرسيده به اين شهرو بعد از ايوانكي، در ميان كوه‌هاي سردره دروازه‌ي ري و خراسان واقع شده بود. اين جاده در مسير جاده‌ي ابريشم واقع شده بود و گرمسار در واقع، ميانه‌ي خراسان و عراق به حساب مي‌آيد. و آن كه در اين جا متولد مي‌شود، انديشه‌هاي دور و دراز، از كنفوسيوس گرفته تا بزرگان يونان را داراست. زيرا اين جاده تنها جاده‌ي تجارت ابريشم و ادويه و كالا و صنايع دستي نبود، ‌جاده‌ي فرهنگ و عبور انديشه‌ها نيز بود. بسياري معتقدند كه فردوسي بزرگ نيز، در اثر شگفت خود – شاهنامه – به ايلياد و اديسه نيز نظر داشته است. استدلال آن‌ها اين است كه اسكندر مقدوني، وقتي به اين سامان آمد، دو كتاب را از خود دور نمي‌كرد، ‌يكي حماسه‌هاي هومر بود و ديگري بخشي از انديشه‌هاي ارسطو – كه كتاب درسي او به حساب مي‌آمد- و اين كتاب‌ها به خراسان هم برده شد و سلسله‌هاي سلوكيه و اشكانيان – كه دوستدار قوم هلن و يونانيان بودند- نيز در ترويج اين فرهنگ كوشيدند. اما اين كه فردوسي از اين آثار برداشت كرده باشد، لازم مي‌آيد كه مهابهارات هم به نوعي به انديشه‌ي يوناني تعلق داشته باشد. و بسياري از اساطير و قصه‌هاي پهلواني دنيا به قوم يوناني مربوط شود و باور اين نكته، مقداري ستم‌كارانه است. چرا كه خود يونان قديم، چهره‌اي‌ست از بابل – يعني سرزمين گيلگمش- و مي‌بينيم كه اين آينه باز، ‌شرق را باز مي‌تاباند و اين دور هم‌چنان ادامه دارد. و بگذار اين بحث را رها كنيم.
گرمسار در اين سال‌هاي آخر،‌ علي‌رضاي قزوه را به ايران هديه كرد. قزوه، قريحه‌ي طبيعي و ذوق ذاتي پرورش يافته‌ي مردم كوير را داراست. مردمي كه از هوشياري خاصي برخوردارند. اين را نمي‌گويم به دليل اين‌كه من هم مدتي در آن ديار و در كوير زيسته‌ام. او از مكتب مردم چيزهاي زيادي ياد گرفته است. به عنوان مثال اطلاعات آييني و مردم شناسي و اعتقادات ديني‌اش در حدي‌ست كه مي‌تواند اين قصه را ارزيابي و تفسير و تأويل كند. قزوه با چنين پشتوانه‌اي، يكي از شعراي آييني كشور ماست. پيش از قزوه و پيش از انقلاب، شعر آييني در دست مردم كوچه و بازار بود و صرفا شاعران درجه دوم و سوم و گاهي شاعري فرهيخته و نامي به شعر آييني مي‌پرداخت. ما در گذشته‌هاي دور مثلاً قوامي رازي را داريم كه شعر مذهبي مي‌گفته، وليكن اين ديوان او و اين شما! تنها در دو، سه قصيده‌اي و در ابياتي كه مدح ممدوح را گفته، يك ذكر و يادي هم پيرامون اين مسئله آورده! حالا شايد به قول بعضي، قصايد آنچناني اين شاعر نابود شده باشد. مثل قصايد كسايي مروزي و كساني كه در خراسان،‌ اولين‌بار در قالب قصيده و مثنوي، همه‌ي كربلا را به زبان سخته‌ي خراساني قديم سرودند، اما امروز چيزي در دست ما نيست. ما اين اواخر، پهلوان‌ترين مردي را كه در اين عرصه داشتيم،‌ مرحوم صغير اصفهاني بود. و گنجينه الاسرار عمان ساماني نيز يك چيز كمياب و ناب و يك اتفاق و استثناست. بعد از او هم برخي مثل مرحوم صفي و ديگران خواستند تا اين كار را به شكل كلاسيك و منظم درآورند كه موفق نشدند. قزوه در زمينه‌ي شعر آييني، دو، سه نوع كار شعر كرده است. غزل سروده، قصيده گفته، و در نوحه‌سرايي هم به طور جدي كار كرده است و با موسيقي مرثيه و شعر و كلمات مناسب اين فرهنگ هم كارهاي موفقي ارائه كرده است كه از زبان بسياري از ستايشگران و نوحه خوانان اهل بيت آثارش را شنيده ايم. مثل اين غزل شگفت؛
ابتداي كربلا مدينه نيست، ابتداي كربلا غدير بود
ابرهاي خونفشان نينوا، اشك‌هاي حضرت امير بود...
كربلا به اصل خود رسيدن است، هر چه مي‌روم به خود نمي‌رسم
چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خويش آمدم چه دير بود
و فرقي هم نمي كرد اگر مي‌گفت؛
مكه ابتداي كربلا نبود...
به دو دليل. يكي اصالت مكه و ديگر اين كه پيامبر اگر چه در مدينه است، اما مكي مي‌انديشد و اصل اسلام از مكه برخاسته است.
يكي از كارهاي ارزشمند قزوه، تركيب‌بندي‌ست كه در آن قطعا نظر به تركيب بند محتشم كاشاني و شاعراني كه قبل و بعد از او تركيب بند و ترجيع بند آييني گفته‌اند، داشته است. ولي تركيب بند او از جهت ساخت و پرداخت، با همه‌ي كساني كه بعد از محتشم تركيب بند گفتند و نيز خود محتشم، متفاوت است. زبانش زبان روزگار ماست. خالي از عيب و ايرادهاي جزئي نيست، ولي حسن و زيبايي و كمالش، به مراتب بر دقايقي كه شايد از نوعي ضعف محسوب بشود، ترجيح دارد.
مي‌آيم از رهي كه خطرها در او گم است
از هفت منزلي كه سفرها در او گم است
خطر كردن در ادبيات فارسي، خود را به مخاطره افكندن و نهراسيدن است. صفتي‌ست كه در فرهنگ پهلواني اصالت دارد. فرق پهلوان و فارس با ديگران اين است كه او دلي بزرگ‌تر از دل ديگران دارد، نه اندامي درشت‌تر. و دل قوي از آن كسي‌ست كه خطر مي‌كند. پس اگر پهلواني را بخواهيم تعميم بدهيم و آن را فارغ از زمان و مكان، با صفتي ذكر كنيم، آن صفت، خطر كردن است، نه چيز ديگر.
هفت منزل هم در فرهنگ ما مشخص است و يك جا و دو جا نيست. آن‌ها كه مسافران قاف عزتند، بايد از هفت منزل بگذرند آن‌ها كه بايد كابوس نفس را از كوري و زندان ديو سپيد، نجات دهند، ‌بايد از هفت خوان بگذرند. و اين هفت وادي و اين هفت صحرا و اين هفت دريا – كه گاهي از آتش است و گاهي از آب و گاهي از انواع خطرهاي ديگر، هفت منزل مسلم است كه سفر فارس و پهلوان در ظرف آن انجام مي‌گيرد. سخن گفتن از راهي كه خطرها در او گم است و از هفت منزلي كه سفرها در او گم است، در عين نو بودن، سخن گفتن سنتي ما نيز هست.
از لا به لاي آتش و خون جمع كرده‌ام
اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است
درست اين نوع نقاط است كه نقادي شعر معاصر را دشوار مي‌كند. از لا به لاي آتش! از لابه‌لاي خون !مي‌دانيم كه پارچه لابه‌لا دارد. كتاب، لابه‌لا دارد، اما آتش و خون لابه‌لا ندارد، مگر اين كه كتاب و حكايت و رساله‌اي در تقدير باشد. شاعر مستقيم سخن نمي‌گويد و از كتابي حكايت مي‌كند كه چون آتش است، از رساله و حكايتي مي‌گويد كه چون خون است. و او اين قصه را از آن كتاب و رساله براي ما روايت مي‌كند. مقتل هم كلمه‌اي علم است براي حادثه‌ي كربلا. و كم‌تر در موارد ديگر كاربرد داشته است. وليكن خبر، صورت ديگري از حديث است. حديث، خبر درستي‌ست كه گفتار آييني بايستي مبتني بر آن باشد. آن هم بر خبر درست. شاعر، مقتلي از خبرها را فراهم آورده است. شاعر نشان مي‌دهد كه تركيب‌بندش، مقتلي‌ست از خبرهاي درست. حديث است، اما نه از آن جنس كه همه‌ي مقاتل را نوشته‌اند. و اين گم بودن، كه شاعر از آن مي‌گويد، بيش‌تر با نهان بودن انس دارد تا با كلمه‌اي ديگر.
دردي كشيده‌ام كه دلم داغدار اوست
داغي چشيده‌ام كه جگرها در او گم است
اين‌جا كشيده‌ام به دو معنا و با درد و دُرد معنا پيدا مي‌كند. و اين هر دو به اعتباري درست است.
با تشنگان چشمه‌ي احلي من العسل
نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است
اين احلي من العسل در اعتبار خودش امر ثابتي‌ست، اما در مورد حادثه‌اي از جنس فاجعه و تراژدي، چگونه مي‌توان از آن سخن گفت؟ اين را كسي مي‌تواند جواب بدهد كه آن جواب شگفت زينب كبري را در كوفه شنيده باشد. وقتي از او پرسيدند چه ديدي؟ گفت جز زيبايي نديدم. اين زيبايي و اين احلي من العسل از يك جنس‌اند. اگر آن راز است، اين هم راز است. و اگر آن آشكار است، ‌اين هم هست.
اين سرخي غروب كه هم‌رنگ آتش است
طوفان كربلاست كه سرها در او گم است
اين يك عقيده‌ي قديمي‌ست كه شيعيان در اين سو و آن سوي سرزمين‌هاي اسلامي نيز دارند. معتقدند كه اولين شهادت، در حقيقت، مايه‌ي شفق در صبح و شام شد! و به عقيده برخي ديگر، تا حادثه‌ي كربلا، شفق در صبح و شام و آن سرخي قبل و بعد از طلوع آفتاب، ‌وجود خارجي نداشته است تا اين حادثه محقق شد و از آن به بعد اين يادگار باقي‌ست، تا يادگار اين حادثه‌ي شگفت باشد. و اگر تاريخ را از جنس ديروز و امروز و فردا نپنداريم و تاريخ را دايره‌اي ببينيم، دچار اشكال نمي‌شويم و اين قضيه در هر حالي مي‌تواند اتفاق بيفتد.
ياقوت و دُر صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهري كه گهرها در او گم است
يادآور اين بيت كه؛
تاك را سيراب كن اي ابر رحمت در بهار
قطره تا مي مي‌تواند شد چرا گوهر شود
و براستي كه همه‌ي گوهرهاي عالم در مقابل اشك هيچ نيستند.
هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
اين است آن شبي كه سحرها در او گم است
اين اشاره به كل يوم عاشورا دارد. و از آن روز به اين سو كسي از شب سخن نگفته است. پيوسته از يك روز سخن گفته‌اند و آن روز عاشوراست كه هر روز پيوسته تكرار مي‌شود.
باران نيزه بود و سر شهسوارها
جز تشنگي نكرد علاج خمارها
تشنگي يكي از راز آميزترين مسائل تاريخ مشرق زمين است. تشنگي و آب از طرفي نسبت به اين حادثه شايد باز پر رمز و رازترين كلمات باشد. چرا كه ما مي‌دانيم به فرات، شريعه مي‌گفته‌اند. شريعه يعني شريعت. در فرات و در شريعه چه جاري‌ست؟ و اصلاً شريعت كيست؟ شريعت نبايد بستر رودخانه‌ي نيمه خشكي باشد كه از حله به كوفه مي‌رود آب. آب، ‌اوست. تشنگان در آن سويند، و آب مهر مادر اوست. پس آب به سادگي، حقيقت خود را وا نمي‌نمايد و آشكار نمي‌شود. تشنگي هم حقيقت خود را آشكار نمي‌كند. برداشت شاعر برداشتي رمزي و زيباست.
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جانگدازتر
صبحي دميد از شب عاصي سياه تر
وز پي شبي ز روز قيامت، درازتر
الحق قزوه به عنوان يك شاعر از مطالعاتش استفاده خوبي كرده است. شما كليله و دمنه را خوانده‌ايد. در جايي قصه‌اي‌ست كه اين‌چنين آغاز مي‌شود؛ ‌شبي چون كار عاصي روز محشر! اين عين عبارت كليله و دمنه است. به هر حال چه مستقيم شاعر اين را از كليله گرفته باشد، چه غير مستقيم، ‌نشانه‌ي تتبع او در آثار پيشينيان است.
قرآن منم،‌ چه غم كه شود نيزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين جا نه كوفيان
من بي‌نيازم از همه، ‌تو بي‌ نيازتر
انصافاً زيباترين صفت معشوق، بي‌نيازي‌ست. معشوق در هر پايه و مايه‌اي كه باشد، ‌بايد بداند كه كرشمه‌ي معشوقي بيشتر در بي‌نيازي تجلي مي‌كند. حتي اين را در اشعار عاشقانه‌ي مجازي و زيباي ادب فارسي هم داريم.
رفتم به مسجد از پي نظاره‌ي رخش
بر رو گرفت دست و دعا را بهانه كرد
آمد به بزم و ديد من تيره روز را
ننشست و رفت، تنگي جا را بهانه كرد
يعني اصولاً هر چه هست كرشمه‌ي بي‌نيازي‌ست. به قول حافظ؛
ترك ما سوي كس نمي‌نگرد
آه از اين كبرياي جاه و جلال
اين صفت معشوق است كه اين گونه باشد. برعكس صفت عاشق افتادگي و خواري و حقارت است،‌ بگذريم كه دنيا وارونه شده است و امروز، عاشقان معشوق هستند و معشوقان، عاشق! و بدتر آن كه آدميان بيش‌تر شيفته‌ي خود هستند و شيفته‌ي آيينه!
من از دلبستگي‌هاي تو با آيينه دانستم
كه بر ديدار طاقت سوز خود،‌ عاشق‌تر از مايي
بسياري از عشق‌هاي عالم و بخصوص عشق‌هاي همين صحراي عربستان مثل ليلي و مجنون و سلما و خالد و... عشق‌هاي عذري‌ست. عشق عذري يعني اين كه عاشق شيفته باشد،‌ اما طمع وصال نكند. و قاعده هم بر اين باشد كه نگذارند عاشق به معشوق برسد. هر كس به سهم خود، سنگي و خاري در جلوي پاي عاشق بگذارد تا به معشوق نرسد! و اگر فرصتي هم دست داد تا شبي را در كنار هم بنشينند، مثل ماجراي جميل باشد. جميل، ‌عاشقي‌ست متعلق به روزگار پيامبر. و چون همسايه مدينه بودند، برخي از خوش ذوق‌هاي مدينه اين‌ها را ديده‌اند. ابوالفرج در كتاب الاغاني از قول يكي از اين اعراب روايت مي‌كند كه من واسطه بودم تا پيام جميل را به قبيله معشوقش ببرم. گفت برو و در ميان فلان قبيله فرياد كن و زني به اين نام را بخواه و به او بگو كه جميل قصد دارد امشب در كنار درخت سمره‌اي در نزديكي چادرها تو را ببيند. و بعد مي‌گويد من كشيك كشيده بودم و اين عاشق و معشوق را رصد مي‌كردم. اين‌ها در فاصله‌ي معيني كه صداشان به هم مي‌رسيد و مايه‌ي آزار ديگران نبودند، نشستند و ديگران صداي آنان را نمي‌شنيدند، ‌چون راز بود. و تا صبح با يكديگر سخن گفتند و صبح برخاستند و سري در مقابل هم فرود آوردند و هر كدام به سوي قبيله‌ي خود رفتند. امروز عاشق و معشوق، عاشق ماسك و صورتك هم هستند. آن شاعر مدعي‌ست كه؛
در رخ ليلي نمودم خويش را
اين ليلي نبود كه دل مي‌برد، ‌ماسكي از من به صورتش زده بود و مجنون فريب خورد. اما حسين فريب نخورد. حسين ديده‌اي داشت به قول مولانا "سبب سوراخ كن"! آن سوي ماسك را ديد.
عشق توام كشاند بدين جا،‌ نه كوفيان
من بي‌نيازم از همه، تو بي‌نيازتر
من به دليل عاشق بودن از همه بي‌نيازم. براي اين كه؛
غم عشق آمد و غم‌هاي دگر پاك ببرد
سوزني بايد كز پاي برآرد خاري
فرق سوزن و خار در چيست؟ سوزن، خاري آهنين است. با خار آهنين، خار چوبي را از پاي در مي‌آوريم. غم عشق آمد و غم‌هاي دگر پاك ببرد! هر كس به درد بزرگتري رسيد، دردهاي كوچك‌تر را فرو مي‌گذارد.
قنداق اصغر است مرا تير آخرين
در عاشقي نبوده ز من پاك بازتر
اين اكبر و اصغر نيز مثل بقيه‌ي كلمات راز آميز كربلاست. اكبر و اصغر داشتن، صفت همه نيست. همه كس اكبر و اصغر را ندارند. و چون پاي امتحان عشق افتد، بسياري اصغر را مي‌‌گذارند و اكبر را نگاه مي‌دارند! يا اگر خيلي فداكار باشند، اكبر را قرباني مي‌كنند تا اصغري بماند. حداقلي را نگاه مي‌دارند. تنها اين عاشق شيفته و پاك‌باز است كه در عالم خود از اكبر و اصغر، هر دو مي‌گذرد. و پاك‌بازي اين است. اگرچه عشق او به دستخون هم كشيده است، ‌يعني آن سوي اصغر و اكبر هم مرتبه‌اي‌ست كه او آن را درنورديده است.
با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد

باران شويد و با همه تن گريه سركنيد...
خداوند از دوست و شاعر عاليقدر آييني روزگار ما اين شعر را بپذيرد. و همه‌ي ما اين را بدانيم كه دنيا ما را از ده سال پيش به اين سو به مبارزه‌اي به مراتب بزرگ‌تر دعوت كرده است، و من هم تاكنون چند بار متذكر شده‌ام و باز هم مي‌گويم كه امروز قصه‌ي كربلا در مقابل فضايل خواني اهل سنت و در مقابل قصص يهوديت و مسيحيت نيست. شاعر آييني امروز صرفاً با چند نوحه و غزل نمي‌تواند حيطه‌اي را كه به او سپرده‌اند، صيانت كند. امروز حريفان چند قدم از ما،‌ در سينما و نگارش و ساخت و پرداخت، جلوتر ايستاده‌اند و بر ماست كه لااقل در حد و اندازه‌ي آنان كار كنيم. ما از حقيقت مي‌گوييم و آنان از دروغ! اين اسوه‌ها وجود داشته‌اند و آن كاراكترها دروغينند. و اي بسا كه نبوده‌اند و شاعر و هنرمند آنان، آن را رشد و پرورش داده است و به اين حد رسانده است. به هر حال اين عرصه، عرصه‌ي مردان فحل و پهلوانان انديشه است. كساني كه از جان و دل مايه بگذارند. متأسفانه در اين سال‌ها اگر ما كم كاري كنيم، عرصه به دست نااهلان مي‌افتد. اگر هنرمندان اين كار را نكنند، مردم عوام و مداحان كم مايه دست به تغييراتي مي‌زنند كه در اين سال‌ها شاهد بوده‌ايم. چيزهايي كه شايسته‌ي مجالس آييني ملتي كه پيرو حضرت محمد مصطفي(ص)‌ست، نيست. و اميد به امثال علي‌رضا قزوه و عزيزان ديگر از شاعران آييني اين روزگاراست كه خدا كند از عهده‌ي اين مهم برآيند. بحق محمد و آل محمد(ص).

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:59  توسط m_a  | 

ضرر و زيان معنوي

مسؤوليت دولت‏ها در قبال خسارت‏هاى معنوى

چكيده:

خسارت‏ها به صورت‏هاى گوناگون ظاهر مى‏شود كه صرفا مادى نيستند، هرچند بيش‏تر خسارت‏هاى ايجاد شده از سوى دولت‏ها مادى است.خسارت‏هاى معنوى، در حقوق داخلى بيش‏تر كشورها، و نيز در حقوق بين‏الملل از اهميت‏خاصى برخوردار است.اهميت اين موضوع از آن‏جا ناشى مى‏شود كه اولا، چنين ضررهايى هميشه رابطه‏اى مستقيم با شخص خطاكار ندارد و ثانيا، در بيش‏تر موارد محسوس نبوده و اندازه‏گيرى آن مشكل است. اما مشكل‏تر از آن، اين‏كه چنين خسارت‏هاى غير محسوسى با پرداخت وجه جبران نمى‏گردد.در حقوق داخلى بيش‏تر كشورها، كم و بيش به لزوم پرداخت اين‏گونه خسارت‏ها توجه مى‏شود و از مجموع رويه‏هاى بين المللى و موارد اتفاق افتاده، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه جامعه بين‏المللى نيز به اهميت جبران اين نوع خسارت‏هاى معنوى، واقف‏تر مى‏گردد.

اين مقال، نيم نگاهى به اين مساله دارد.

مفهوم «خسارت معنوى‏» و صور آن

«خسارت‏» در لغت، به معناى ضرر كردن و زيان بردن (1) و «خسارت معنوى‏» يعنى باطنى، حقيقى و آنچه منسوب به معناست. (2) «خسارت‏معنوى‏» در اصطلاح حقوق، خسارتى است كه بر اثر حدوث آن هيچ لطمه مادى وارد نمى‏گردد; مانند توهين و بى‏احترامى به ماموران سياسى و خارجى و كارمندان سازمان‏هاى بين‏المللى. (3) مطابق ماده نهم آيين دادرسى كيفرى، «ضررمعنوى‏» عبارت است از: كسر حيثيت‏يا اعتبار اشخاص يا صدمات روحى. (4)

كتب حقوق بين‏الملل در بحث‏خسارت معنوى، كم‏تر به ذكر تعريف مى‏پردازند و بيش‏تر مصاديق و نمونه‏هايى از خسارت معنوى را يادآور مى‏شوند كه در ذيل، به آن اشاره مى‏شود:

گاهى به حقوق مربوط به شخصيت لطمه وارد مى‏شود; مانند حق بر شرف و حيثيت در مورد تهمت و افترا، گاهى به صورت درد جسمى است، گاهى به صورت اختلال روانى ظاهر مى‏شود كه اين اختلال روانى ناشى از چهره كريه مجناعليه است، گاهى ضرر ناشى از محروم بودن از لذت زندگى است; مثل محروميت مفلوج از لذت‏هاى عادى زندگى، گاهى ضرر معنوى به سبب جريحه‏دار شدن احساسات و عواطف است كه به خويشان نزديك متوفا در رانندگى دست داده است. (5)

اقسام مسؤوليت

مسؤوليت ناشى از ايجاد ضرر و زيان، از يك حيث‏بر دو قسم است:

1.مسؤوليت مدنى;

2.مسؤوليت كيفرى.

شرط تحقق مسؤوليت مدنى و مسؤوليت كيفرى اين است كه در هر دو مورد، شخص در اثر انجام كارى يا ترك آن، موجب ضرر به ديگرى شود.

ولى اين دو تفاوت‏هايى با هم دارند كه به چند مورد آن اشاره مى‏شود:

الف.ارتكاب جرم، كه نتيجه آن مسؤوليت كيفرى مرتكب است، موجب اختلال نظم و وارد آمدن ضرر به جامعه مى‏شود، خواه‏كسى هم در اين ميان متضرر شود يا نه.اما در مسؤوليت مدنى، آن‏كه از فعل‏زيان‏ديده‏يك شخص خصوصى است.

ب.مسؤوليت كيفرى، كه متضمن مخاطرات بزرگى براى آزادى‏هاى فردى است، وقتى تحقق پيدا مى‏كند كه كسى مرتكب يكى از جرايمى شده باشد كه دقيقا در قانون ذكر شده، در صورتى كه مسؤوليت مدنى، كه تحمل آن چندان دشوار نيست، در مورد اعمالى تحقق مى‏يابد كه قانون، آن‏ها را با انعطاف بيش‏ترى تعريف كرده است.

ج.هدف مسؤوليت كيفرى، مجازات مجرم‏است.ازاين‏رو، مجازات‏بايد متناسب با اهميت تقصير ارتكابى باشد، در صورتى كه هدف از مسؤوليت مدنى، جبران زيان وارد شده به زيان ديده است.بدين‏روى، فاعل زيان‏ديده بايد به نسبت اهميت ضرر و زيان وارد شده مسؤول قلمداد گردد.

با اين وجود، بين مسؤوليت مدنى و مسؤوليت كيفرى نكات مشتركى نيز وجود دارد و اين از آن‏روست كه بيش‏تر اوقات، عمل واحدى در عين حال كه موجب مسؤوليت مدنى است، موجب مسؤوليت كيفرى مرتكب نيز مى‏باشد: مثل آن كه در قتل عمد، در عين حال قاتل از نظر جزايى مسؤول است، از نظر مدنى نيز در مقابل فرزندان متوفا، كه بر اثر قتل، از حمايت ولى خود محروم مانده‏اند، مسؤول شناخته مى‏شود. (6)

درباره اين موضوع، آنچه مد نظر عده‏اى از حقوق‏دانان است، اثبات مسؤوليت مدنى دولت‏ها در خصوص خسارات معنوى است.در مقابل، عده‏اى ديگر از حقوق‏دانان فقط دولت‏ها را در خصوص خسارت‏هاى مادى مسؤول مى‏دانند.بنابراين، اصلا مسؤوليت كيفرى دولت‏ها درباره خسارت‏هاى معنوى، خارج از بحث نظرى حقوق‏دانان است.«در حقوق بين‏الملل، اين يك اصل است كه مسؤوليت‏بين‏المللى جنبه جزايى ندارد و اگر هم داشته باشد، استثنايى است; زيرا جنبه خسارت، تنها يك خصوصيت ترميمى و تعديلى دارد، نه يك خصوصيت تنبيهى و جزايى.» (7)

ماهيت‏حقوقى و مبناى مسؤوليت‏بين‏المللى

بنيان مسؤوليت‏بين‏المللى تكيه بر عرف دارد، ولى كميسيون حقوق بين‏الملل از سال 1961 م.در پى تدوين مقررات مربوط بدان برآمده است.ماده 1 لايحه در دست تهيه كميسيون حقوق بين‏الملل مقرر مى‏دارد: «هر عملى كه از نظر حقوق بين‏الملل، غيرقانونى و نامشروع تلقى شود و از كشورى سر بزند، مسؤوليت‏بين‏المللى آن كشور را مطرح مى‏نمايد.»

ديوان دايمى دادگسترى بين‏المللى نيز در قرار مورخ 14 ژوئن 1938 خود مى‏گويد: «اگر يك عمل قابل تسبيب به كشورى، بر خلاف حقوق قراردادى يك كشور ديگر انجام گرفته باشد، مسؤوليت‏بين‏المللى مستقيما در روابط اين كشورها برقرار مى‏شود.» بنابراين، براى به وجود آمدن مسؤوليت‏بين‏المللى كشور بايد:

الف.آن عمل از نظر حقوق بين‏الملل، غيرقانونى و نامشروع باشد;

ب.آن عمل از يك تابع حقوق بين‏الملل سرزده باشد.

درباب مسؤوليت‏بين‏المللى، دو نظريه در مقابل هم قرارداد: نظريه تقصير، نظريه ريسك.

نظريه تقصير: به موجب اين نظريه، كارى كه موجب به وجود آمدن مسؤوليت‏بين‏المللى مى‏شود نه تنها بايد مغاير با تعهدات بين‏المللى باشد، بلكه لازم است تقصير (ترك فعل، تدليس، سهل‏انگارى و مانند آن) نيز تلقى گردد.

نظريه ريسك يا مسؤوليت عينى: طبق اين نظريه، مسؤوليت كشور يك ويژگى كاملا عينى دارد كه متكى بر ضمانت است; آنچه مفهوم معنوى تقصير، هيچ نقشى در آن ندارد.در اين نظام، مبناى مسؤوليت تنها يك رابطه نسبيت و علت و معلولى بين فعاليت كشور و عمل مغاير با حقوق بين‏الملل است; يعنى به محض آن‏كه ميان فعاليت كشور و عمل مغاير با حقوق بين‏الملل رابطه عليت‏برقرار مى‏شود، مسؤوليت كشور نيز مطرح مى‏گردد.

على‏رغم اين‏كه هر يك از اين دو نظريه داراى مزايايى مى‏باشد، ولى رويه قضايى بين‏المللى كنونى تحقق دو شرط را براى مطرح شدن مسؤوليت‏بين‏المللى كشور لازم مى‏داند:

1.لازم است عمل مورد استناد (فعل يا ترك فعل) قابل تسبيب به كشورى باشد كه مسؤوليتش مطرح است;

2.ضرورت دارد كه عمل قابل تسبيب به كشور از نظر بين‏المللى نامشروع و غيرقانونى باشد. (8)

به نظر مى‏رسد دو نظريه مزبور از سوى حقوق‏دانان درباب خسارت‏هاى مادى بيان شده است و در مورد خسارت‏هاى معنوى، بيان واضحى ندارد.به عبارت ديگر، حقوق‏دانان بين‏الملل نگفته‏اند كه آيا اين دو نظريه در باب خسارت‏هاى مادى است‏يا شامل خسارت‏هاى معنوى نيز مى‏شود.ولى بايد گفت: دو مبناى مزبور درباب سؤوليت‏بين‏المللى، مى‏تواند درباب خسارت‏هاى معنوى نيز مطرح باشد.

ديدگاه مخالفان و موافقان لزوم جبران خسارت‏هاى معنوى

درباره قابل جبران يا غيرقابل جبران بودن ضررهاى معنوى، بحث‏هاى زيادى بين حقوق‏دانان مطرح شده است.در اين‏جا، ابتدا ادله مخالفان و سپس پاسخ‏هاى موافقان به اختصار بيان مى‏گردد:

ادله مخالفان:

1.چون خسارت معنوى قابل تقويم به پول نيست، نمى‏توان ضرر را از بين برد.

2.از نظر فنى، تعيين غرامت‏به وسيله قاضى در مورد خسارت‏هاى معنوى، كارى فوق‏العاده دقيق و مشكل است.

3.از نظر اخلاقى، زننده است كسانى كه مدتى عواطف و احساساتشان جريحه‏دار شده، براى تبديل اين تالمات به پول، به دادگاه مراجعه كنند.

ادله موافقان:

1.هدف‏مسؤوليت مدنى، زايل نمودن ضرر نيست; بلكه هدف اين است كه به زيان ديده امكان داده شود اگر به دست آوردن عين شى‏ء مقدور نيست، دست‏كم بتواند معادل آنچه از دست داده است، به دست آورد تارضايت‏خاطرش فراهم گردد.

اگرچه پرداخت مبلغى وجه متداول‏ترين راه‏حل براى جبران خسارت است، اما در مورد جبران زيان معنوى، مى‏توان راه‏حل‏هاى مناسب‏ترى پيش‏بينى كرد; مثلا، انتشار راى محكوميت كسى كه به شرف وحيثيت ديگرى‏لطمه‏وارد نموده، ضرر معنوى را تا حدى جبران مى‏سازد.

2.دليل دوم مخالفان تا اندازه‏اى صحيح است; اگرچه مشكلاتى كه قاضى با آن‏ها مواجه مى‏شود غيرقابل انكار است.اما اين مشكلات غيرقابل دفع نيست.

راه‏هاى جبران خسارت

در حقوق بين‏الملل، درباره نحوه جبران خسارت معنوى، بحث مستقلى صورت نگرفته، بلكه بحث‏به گونه‏اى مطرح شده است كه بعضى موارد آن با بحث «جبران خسارت معنوى‏» مطابقت دارد:

الف.اعاده شى‏ء به وضع اوليه: اعاده شى‏ء به حالت اوليه دو صورت متفاوت دارد:

- اگر چنانچه خسارت جنبه مادى داشته باشد، با تجديد بناى ساختمان خراب شده يا آزاد كردن بى‏گناه و امثال آن، ترميم تحقق مى‏پذيرد.

- اگر خسارت ناشى از يك عمل حقوقى باشد (مانند قانون مغاير با حقوق بين‏الملل) با فسخ آن و اتخاذ تصميم داخلى مغاير با آن عمل، خسارت، جبران شده تلقى مى‏گردد.

ب.ارضاى خاطر از طريق اخلاقى: هنگامى كه خسارت شكل مادى نداشته و مستقيما بر خود كشور و يا سازمان بين‏المللى وارد آمده باشد، مسؤول عمل مى‏تواند با انجام اقداماتى، رضايت‏خاطر كشور و يا سازمان زيان ديده را فراهم سازد.اين اقدامات ممكن است داراى يكى از صورت‏هاى اظهار تاسف، معذرت‏خواهى، اداى احترام به پرچم در صورت هتك احترام يا توهين و مانند آن باشد; مثلا، شوراى امنيت‏سازمان ملل متحد در قضيه ربودن آشين - جنايت‏كار نازى - توسط مقامات اسرائيل از آرژانتين و در نتيجه، لطمه زدن به حاكميت كشور

مذكور، كشور اسرائيل را ملزم ساخت كه رضايت‏خاطر آرژانتين را فراهم سازد.

ج.اجراى مجازات در داخل كشور: اين كار مى‏تواند به صورت تدابير و اقدامات ادارى يا انضباطى و يا قضايى عليه كارمندان خاطى و مسؤول باشد.

د.پرداخت غرامت: اين روش معمول‏ترين نحوه جبران خسارت است و ديوان دايمى داورى نيز همين عقيده را ابراز مى‏دارد: «مسؤوليت‏هاى گوناگون كشورها، اختلاف اساسى با يكديگر ندارد و معمولا همه آن‏ها با پرداخت مبلغى پول، رفع يا ممكن است رفع شود. (9)

بررسى چند پرونده در مورد جبران خسارت‏هاى معنوى

خسارت‏هاى معنوى از قرن هجدهم ميلادى به بعد مطرح شد.در اين زمينه، چندين پرونده وجود دارد كه در ذيل، به چند مورد آن‏ها اشاره مى‏شود:

1.پرونده كشتى امريكايى روزتانيا: اين كشتى در سال 1956 م.توسط زيردريايى آلمان غرق شد كه علاوه بر پرداخت‏خسارت مادى - مثل قيمت كشتى، وسايل و ديه افراد - مبلغى نيز به عنوان خسارت معنوى به خانواده مقتولان پرداخت گرديد.

2.پروندهAgnos Connely او يك امريكايى بود كه در مكزيك كشته شد.در قضاوت نهايى علاوه بر خسارت مادى، مبلغى به عنوان خسارت معنوى معين گرديد.

3.كشتى فرانسوى: دو كشتى فرانسوى توسط نيروى دريايى ايتاليا غرق گرديد.دولت فرانسه مدعى شد كه بايد علاوه بر خسارت مادى، مبلغ صدهزار فرانك نيز به عنوان خسارت معنوى پرداخت‏شود.البته داور پرورنده پرداخت پول به عنوان جبران خسارت معنوى را نپذيرفت، بلكه صرف طرح مساله در ديوان داورى را براى جبران خسارت معنوى كافى دانست.

اين پرونده، به خوبى نشان مى‏دهد كه اصل خسارت معنوى و لزوم جبران آن مورد تاييد داور بوده، اگرچه در نحوه جبران آن بين مدعى (دولت فرانسه) و داور اختلاف نظر وجود داشته است.

4.پرونده كورفر: در اين قضيه، كشتى انگليسى با مين‏هاى كشور آلبانى برخورد كرد و خسارت ديد.از يك سو، دولت انگليس بابت‏خسارت كشتى مبلغى پول دريافت داشت و از سوى ديگر، كشور آلبانى به دليل ورود غيرقانونى كشتى انگليسى به آب‏هاى آلبانى، مدعى خسارت معنوى شد.پس از طرح مساله در ديوان داورى بين‏المللى، اين ديوان اعلام كرد كه صرف طرح مساله در ديوان براى جبران خسارت معنوى كافى است.

5.در سال 1855، تعدادى هلندى در ونزوئلا مورد آزار و اذيت قرار گرفتند.مبلغ دويست هزار فلورن به عنوان جبران خسارت معنوى اين افراد پرداخت گرديد.

6.در سال 1970، چند تبعه مالزيايى در سنگاپور مورد تعرض قرار گرفتند و سر آن‏ها تراشيده شد.نخست‏وزير مالزى به اين دليل، سفر خود به اين كشور را لغو نمود و خواستار پوزش دولت‏سنگاپور (به‏عنوان‏جبران‏خسارت‏معنوى) گرديد. (10)

7.شوراى امنيت‏سازمان ملل متحد در قضيه ربودن آشين - جنايتكار نازى - توسط مقامات اسرائيل از آرژانتين و در نتيجه، لطمه‏زدن به حاكميت كشور مزبور، اسرائيل را ملزم ساخت كه رضايت‏خاطر آرژانتين را فراهم سازد. (11)

بررسى: از بررسى اين موارد نكات ذيل به دست مى‏آيد:

الف.در حقوق بين‏الملل، به تدريج، لزوم جبران خسارت معنوى جايگاه واقعى خود را مى‏يابد.كنوانسيون 1930 لاهه در خصوص «مسؤوليت دولت‏ها» ، خسارت‏هاى معنوى را مورد توجه قرار داد، هر چند چارچوب مشخصى براى نحوه جبران اين خسارت‏ها بيان نداشت و در عمل نيز داوران بين‏المللى بنا به مقتضيات عرف و رويه‏هاى موجود، نحوه جبران خسارت معنوى را بيان نموده‏اند.

ب.در مواردى، وقتى پاى دو دولت در كار است، خسارت معنوى با پوزش دولت زيان‏زننده جبران شده تلقى مى‏شود و در مواردى نيز با تنبيه يا بركنارى مقام خسارت زننده، خسارت معنوى جبران مى‏شود.

ج.آنچه معمولا اعمال مى‏گردد اين است كه مبلغى به عنوان جبران خسارت معنوى، پرداخت مى‏شود.

جبران خسارت معنوى از نظر قانون مدنى ايران

خسارت همان‏گونه كه نوع مادى دارد، نوع معنوى آن نيز تصور مى‏شود: ماده 1 مسؤوليت مدنى مقرر مى‏دارد: «هر كس بدون مجوز قانونى، عمدا يا در نتيجه بى‏احتياطى، به جان يا مال يا آزادى يا حيثيت‏يا شهرت تجارى يا به هر حق ديگر، موجب ضرر مادى يا معنوى شود، مسؤول جبران خسارت ناشى از عمل خود مى‏باشد.»

طبق ماده 3 همان قانون، دادگاه ميزان زيان و طريقه وكيفيت جبران آن را با توجه به‏اوضاع واحوال‏موضوع‏تعيين‏خواهد كرد.

همچنين طبق ماده 10 همان قانون، كسى كه به حيثيت و اعتبارات شخصى يا خانوادگى‏اش لطمه‏اى وارد شود، مى‏تواند از آن كه لطمه وارد آورده است، جبران زيان مادى و معنوى خود را بخواهد، از طريق الزام به عذرخواهى و درج حكم در جرايد و امثال آن.از اين قبيل است ماده 1 همان قانون درباره زوال حيثيت‏به دليل هم‏خوابگى نامشروع.

جبران خسارت معنوى گاهى از طريق پرداخت وجه است; چنان كه ماده 9 لايحه چك بى‏محل مقرر مى‏دارد: «در مواردى كه صادركننده نسبت‏به چك ادعاى جعل نموده، و از عهده اثبات آن برنيايد، دادگاه او را علاوه بر كيفر مقرر بر بند (ب) ماده 238 قانون كيفر همگانى، به يك ربع وجه چك براى تامين خسارت معنوى...به

سود شاكى خصوصى‏محكوم خواهد كرد.» بنابراين، دعوى خسارت معنوى، هم مصداق دعوى خسارت است و هم شنيده مى‏شود. (12)

قابل ذكر است كه پيش از تصويب قانون مسؤوليت مدنى سال 1329، فقط زيان ديده از جرم مى‏توانست‏به تبع دعوى كيفرى، مطالبه ضرر و زيان معنوى نمايد، اما با تصويب قانون فوق‏الاشعار، اين نقيصه مرتفع شد.ولى متاسفانه بايد گفت هنوز قانون مسؤوليت مدنى سال 1339 به طور صريح يا ضمنى فسخ نشده و قوت و اعتبار قانونى دارد تا آن‏جا كه برخى دادگاه‏ها از صدور حكم به نفع زيان ديدگان ضررهاى معنوى خوددارى مى‏نمايند.به طور كلى مى‏توان گفت: ضرر معنوى در حقوق ما جا نيفتاده است. (13)

جبران خسارت معنوى از نظر اسلام

در ابتدا، به عنوان نمونه، تنها به دو واقعه، كه مى‏تواند به موضوع بحث‏خسارت معنوى مرتبط باشد، اشاره مى‏شود.سپس اين دو بررسى و تحليل مى‏شود:

واقعه اول: پس از فتح مكه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله براى دعوت مسالمت‏آميز مردم به اسلام، نيروهايى را به اطراف مكه مى‏فرستادند; از جمله خالد بن وليد را با سپاهى به سوى قبيله بنى خزيمه فرستادند.وقتى خالد بر ايشان وارد شد، آنان مسلح شدند، خالد به آن‏ها گفت: مكه فتح شده و مردم آن، اسلام آورده‏اند، سلاح بر زمين گذاريد.و آن‏ها چنين كردند، سپس خالد آن‏ها را قتل عام كرد.

چون خبر اين واقعه به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله رسيد، حضرت دست را بلند كردند و گفتند: «اللهم انى ابرء اليك مما صنع خالد» ; بارالها، من از آنچه خالد انجام داد، به سوى تو بيزارى مى‏جويم.سپس على‏عليه السلام را با مقدارى مال براى رسيدگى و

جبران خسارت‏هاى وارد شده به سوى بنى خزيمه فرستادند و فرمان دادند تا ديه كشته‏ها و خسارت‏هاى مالى آنان را بپردازد و آن‏ها را راضى كند.

نقل شده است كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام حتى قيمت ظرف آب سگ‏هايشان را، كه آسيب ديده بود، پرداخت و نيز در عوض اين‏كه زن‏هايشان ترسيده و يا كودكانشان آزرده شده بودند، مبلغى به آن‏ها دادند و بقيه مالى را كه همراه داشتند براى اين‏كه از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله راضى شوند، به آن‏ها پرداختند. (14)

واقعه دوم: در زمان رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله، شخصى به نام: سمرة بن جندب صاحب يك اصله خرما در خانه مردى انصارى بود.سمره براى سركشى به نخل خود، بدون اجازه وارد خانه مرد انصارى مى‏شد و اين كار پيوسته مورد رنجش مرد انصارى بود، سمره هم به هيچ وجه حاضر نبود پيش از ورود به خانه او، كسب‏اجازه نمايد.مرد انصارى نزد رسول خداصلى الله عليه وآله از سمره شكايت‏برد و تمام وقايع را تعريف كرد.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله شخصى را پيش سمره فرستادند و شكايت مرد انصارى را به او گوشزد نمودند و فرمودند: اگر خواستى وارد خانه او شوى، كسب اجازه نما. سمره امتناع ورزيد.حضرت پيشنهاد فروش نخل را دادند و حاضر شدند در مقابل آن يك نخل ديگر در مكان ديگرى به او بدهند.سمره گفت: نه.حضرت فرمودند: دو تا نخل مى‏دهم، سمره پاسخ داد: نه.حضرت حاضر شدند تا ده تا نخل به جاى يك نخل او بدهند، اما سمره حاضر به معامله نشد.حضرت فرمودند: در مقابل آن، يك نخل در بهشت‏به تو مى‏دهم، ولى سمره باز هم حاضر نشد.

در نهايت، حضرت به مرد انصارى فرمودند: برو، درخت را دربياور و پيش او بينداز تا هر جا كه خواست آن را غرس نمايد; «فانه لاضرر ولاضرار.» (15)

بررسى: واقعه اول كاملا با موضوع بحث در ارتباط است، با اين توجه كه در آن زمان، دولت و روابط بين الدول به مفهوم امروزى آن وجود نداشته، بلكه كشور به قبيله بود و روابط بين قبيله‏ها در آن زمان، با روابط بين كشورها در زمان كنونى، مشابه است.بنابراين، نبايد استعباد نمود كه واقعه اول ارتباطى‏با حث‏خسارت‏هاى معنوى در بعد بين‏الملل ندارد.

البته واقعه دوم صرفا يك موضوع داخلى است و در سطح بين دو قبيله مطرح نبوده. بنابراين، به عنوان يك موضوع در سطح بين‏المللى قابل طرح و بيان نيست، ولى هدف از طرح آن بيان يك قاعده كليه است و آن اين‏كه جبران خسارت‏هاى معنوى همانند خسارت‏هاى مادى عقلايى است و از نظر شرع، نه تنها منعى براى آن وجود ندارد، بلكه براى آن - يعنى لزوم توجه و جبران خسارت‏هاى معنوى - مى‏توان مؤيدى يافت.

آنچه مورد نزاع سمره و مرد انصارى بود، نوعى خسارت معنوى به دليل عدم كسب اجازه در ورود به منزل مرد انصارى بود، به‏گونه‏اى كه تحمل آن براى مرد انصارى سخت‏بود و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در جهت‏جبران‏اين‏خسارت معنوى‏اقدام‏نمود.

يكى از جايگاه‏هاى مهم بحث‏خسارت‏هاى معنوى در فقه، باب «ديات‏» است كه بر ديات الاعضا و ديات المنافع متمركز است.ديات الاعضا مثل نقص يا از بين رفتن چشم، گوش و دست، و ديات منافع مثل از بين رفتن كارايى چشم يا گوش به ظاهر سالم است.در اين دو مورد، فقهاى اسلام بر اساس كتاب و سنت، ديه شخص متضرر را معين ساخته‏اند.اما:

اولا، بعيد است‏بتوان بحث «ديات منافع‏» را از قبيل بحث‏خسارت‏هاى معنوى دانست.

ثانيا، ديده يا شنيده نشده است كه فقيهى‏به‏خسارت‏هاى‏معنوى و لزوم جبران آن فتوا داده باشد، مثلا بگويد علاوه به پرداخت ديه قتل به خانواده مقتول، فلان مبلغ هم‏به‏عنوان‏تاملات‏روحى و فشارهاى عصبى ناشى از قتل پرداخت گردد.

البته چنانچه مجازات تعيين شده از سوى قاضى (تعزيرات) نوعى جبران خسارت به حساب آيد، مى‏توان گفت: در بحث توسعه وسيع داده شده است.علاوه بر اين، در فقه شيعه، مى‏توان براى آن جايگاه‏هاى متعددى يافت.

ولى به نظر مى‏رسد كه آنچه مد نظر حقوق‏دانان بين‏الملل است، توجه به بعد مسؤوليت مدنى خسارت‏هاى معنوى است و نه بعد كيفرى آن.بنابراين، تعزيرات و مجازات تعيين شده از سوى قاضى از دايره بحث‏خارج مى‏شود.در مجموع، مى‏توان گفت: مساله داراى ابهام است و تمييز روشنى از حيث تفكيك مسؤوليت مدنى و مسؤوليت كيفرى صورت نگرفته است.

م-آبين

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 1:42  توسط m_a  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:36  توسط m_a  | 

بدون شرح

در حریم عشق محرم . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:34  توسط m_a  | 

سخنی با آزاده ای از تبار زهرا(س)

سلام

حالا که تقدیر الهی شد که اومدی و از همه مهمتر اینکه کنار حضرت مهدی (عج)مسکن گزیده ای.

پس از امام زمان چندتا سئوال کن:

۱- چرا علی رغم تمامشایستگیهایی که داشتی بازم نخواست شهید بشی

۲- چی شد که اقا شما رو هم مهمون خوش کردو ...

۳- اینو نمی گم . . .

یا حق 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 18:18  توسط m_a  | 

ما حلقه اگربر در مقصود زدیم

از بندگی حضرت معبود زدیم

این الفت ما به دوست امروزی نیست

یک عمر دم از مهدی موعود زدیم

اباصالح التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 15:47  توسط m_a  | 

نصرت الهي نزديك است

خدايا مبارزان حزب الله را پيروز بگردان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:45  توسط m_a  | 

با آزادی نجار و باغبانی

همه خوشحال شدیم چون به ازادی رضا امیدوارتر شدیم

دیگه باید  خیلی بیشتر امیدوار باشیم که گروگانها ازاد می شن و چیکار کنیم که به راحتی گزک دست اشرار ندیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 20:25  توسط m_a  | 

برای ازادی رضا لک زایی دعا کنید

ان سفر کرد که صد غافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 6:46  توسط m_a  | 

بسمع تعالی
روز شنبه، ششم خرداد، تجمع بزرگی برای آزادی گروگان ها و دانشجوی ربوده شده رضا لک زایی در دانشگاه سیستان و بلوچستان زاهدان انجام می گیرد.
بنابراین گزارش، در این تجمع، که به دعوت دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار خواهد شد، اساتید، دانشجویان و جمع زیادی از مسؤولان و امت حزب الله حضور خواهند یافت تا از اقدامات انجام گرفته برای آزادی گروگان ها و دانشجوی ربوده شده این دانشگاه مطلع شوند و خواستار تسریع در آزادی گروگان ها شوند.
در این مراسم همچنین برخی مسؤولین دانشگاه و مسؤولان اجرایی سخنرانی خواهند کرد و اقدامات انجام شده برای آزادی گروگان ها و دانشجوی گروگان را برخواهند شمرد.
گفتنی است در فاجعه تروریستی تاسوکی که در 25 اسفند 1384 در محور جاده زابل – زاهدان به وقوع پیوست، بیست و دو نفر از هموطنان بی گناه و بی دفاعمان به شهادت رسیدند و جمعی نیز زخمی شدند.
در این میان هفت نفر نیز ربوده شدند که به غیر از یک نفر که اخیراً آزاد شد، از سرنوشت دیگر گروگان ها هنوز خبری نشده است.
در میان گروگان ها ، رضا لک زایی، دانشجوی کارشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان نیز وجود دارد که در تجمع روز شنبه بسیاری از دوستان وی نیز حضور خواهند داشت.
این تجمع روز شنبه، ششم خرداد 1385 در محل ورودی داخلی محوطه دانشگاه سیستان و بلوچستان رأس ساعت 17 (پنج بعد از ظهر) برگزار می شود.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 5:7  توسط m_a  |